بازگشت به تاریخ و معماری ایران

از هخامنشیان تا ساسانیان؛ معماریِ قدرت و فضا

ستون، ایوان، گنبد و شهرِ طراحی‌شده در چند سدهٔ نخست تاریخ معماری ایران چه معنایی داشتند؟

بنا را در بستر تاریخ بخوانیم

«معماری ایرانِ پیش از اسلام» نام یک سبک واحد نیست. از محوطه‌های هخامنشی تا شهرها و کاخ‌های ساسانی، مصالح، فن ساخت و کارکرد بنا تغییر کرده است. آنچه از یک دوره مانده، تنها بخشی از ساختمان‌های آن روزگار است: کاخ‌های سنگی و یادمان‌های حکومتی بیشتر از خانه‌های معمولی دوام آورده‌اند. پس نباید از چند بنای برجای‌مانده، تصویری یکسان از زندگی همهٔ مردم ساخت.

ستون‌های آپادانا؛ نمونه‌ای از معماری هخامنشی
ستون‌های آپادانا؛ نمونه‌ای از معماری هخامنشی · Julia Maudlin / Wikimedia Commons؛ مشخصات و مجوز عکس

تخت‌جمشید در فارس، که ساخت آن در روزگار داریوش یکم در حدود ۵۱۸ پیش از میلاد آغاز شد، نمونه‌ای برای دیدن سازمان‌دهی یک مجموعهٔ آیینی ـ حکومتی است. سکوی بلند، راه‌پله‌ها، تالارهای ستون‌دار و نقش‌برجسته‌ها با هم طراحی شده‌اند. مثالِ تخت‌جمشید مهم است، اما مقالهٔ حاضر دربارهٔ یک محوطه نیست؛ پرسش اصلی این است که معماری چگونه نظم سیاسی و مهارت‌های فنی روزگار خود را نشان می‌داد.

در عکسِ ستون‌های آپادانا، آنچه امروز دیده می‌شود بدنهٔ سنگیِ برجامانده است، نه همهٔ تالار. برای تصور فضای اصلی باید سقف، تیرهای چوبی و رفت‌وآمد در مسیر ورودی را نیز در نظر گرفت. ارتفاع ستون‌ها تنها برای شگفت‌زده‌کردن بیننده نبود؛ سازندگان می‌خواستند دهانه‌ای بزرگ را بپوشانند و در عین حال امکان گردآمدن شمار زیادی از مردم را فراهم کنند. دیدنِ جای پایه‌ها روی نقشهٔ محوطه، نسبت هر ستون با تالار را روشن‌تر از یک عکسِ جداگانه نشان می‌دهد.

سنگِ ماندگار ممکن است ما را به این اشتباه بیندازد که تمام شهرهای آن دوره چنین ظاهری داشته‌اند. زندگی روزمره در بناهایی با مصالح آسیب‌پذیرتر جریان داشت و ردّ آن‌ها کمتر بر جا مانده است. بنابراین بهتر است هنگام مقایسهٔ تخت‌جمشید با محوطه‌های دیگر بپرسیم هر بنا برای چه کسانی و با چه کارکردی ساخته شده بود. این پرسش راهی است برای جداکردن تاریخ معماریِ حکومت از تاریخ خانه و محل کار مردم.

چرخش به فضای گنبددار

در دورهٔ ساسانی، طاق و گنبد در ساختمان‌های شاخص جایگاه برجسته‌ای یافتند. مجموعهٔ باستان‌شناختی ساسانیِ فارس، از فیروزآباد تا بیشاپور و سروستان، هم طرح شهر و هم شیوهٔ ساخت بنا را نشان می‌دهد. شهرِ دایره‌ای فیروزآباد و فضاهای گنبددار کاخ‌ها یادآور آن‌اند که معماری فقط نمای ساختمان نیست؛ سازمان فضاییِ شهر و رابطهٔ آن با قدرت و راه‌ها نیز اهمیت دارد.

بازسازی تاریخیِ نقشهٔ کاخ اردشیر در فیروزآباد
بازسازی تاریخیِ نقشهٔ کاخ اردشیر در فیروزآباد · John Henry Wright (1905) / Wikimedia Commons؛ مشخصات و مجوز عکس

دگرگونی‌ها خطی و یک‌باره نبودند. استادکاران در هر منطقه از دانش پیشین، مصالح در دسترس و نیاز تازه بهره می‌گرفتند. برخی فنون ساخت و الگوهای فضاییِ پیش از اسلام در سده‌های پسین هم بازخوانی شدند؛ پیوستگی را می‌توان دید، بی‌آنکه همهٔ بناهای بعدی را نسخهٔ مستقیم یک کاخ ساسانی بدانیم.

ستون، سنگ و سازه

تالار ستون‌دار هخامنشی تنها نمایش بزرگی نبود؛ شکل سازه با جنس مصالح و شیوهٔ پوشاندن دهانه‌های وسیع پیوند داشت. در تخت‌جمشید، ستون‌های سنگیِ بلند، سرستون‌های پیچیده و تیرهای چوبی امکان ساخت فضای بازِ سرپوشیده را فراهم می‌کردند. ثبت یونسکو به همین رابطهٔ مهندسی و جلوهٔ آیینی توجه می‌کند. نقش‌برجستهٔ راه‌پله و تالار نیز جزئی از تجربهٔ حرکت در مجموعه بود، نه تزیینی که بعداً بی‌ارتباط به بنا چسبانده شده باشد.

بااین‌همه سنگِ باقی‌مانده همهٔ معماری آن زمان را نشان نمی‌دهد. سقف‌های چوبی، اندودها و بسیاری از ساختمان‌های روزمره بسیار آسیب‌پذیرتر بوده‌اند. پژوهشگر برای بازسازی شکل یک بنا، ردّ پایه‌ها، قطعات فروریخته و شواهد باستان‌شناختی را کنار هم می‌گذارد. میان آنچه واقعاً یافته شده و تصویری که از ساختمان کامل در ذهن می‌سازیم باید فاصله گذاشت؛ این فاصله بخشی از صداقت تاریخی است.

شهر و چشم‌انداز ساسانی

در فارسِ ساسانی، پرسش از معماری به پرسش از جای‌گیری شهر، راه و چشم‌انداز می‌رسد. هشت جزءِ مجموعهٔ ثبت‌شدهٔ ساسانی در فیروزآباد، بیشاپور و سروستان، تنها یک نوع ساختمان را معرفی نمی‌کنند. طرح دایره‌ای شهر، سازه‌های حکومتی و محوطه‌های دیگر در کنار هم نشان می‌دهند که برنامه‌ریزی فضا با تصور فرمانروایی و کنترل راه‌ها پیوند داشته است. بنابراین نمی‌توان تاریخ این دوره را تنها با تصویر یک گنبد روایت کرد.

بخشی از محوطهٔ شهر تاریخی بیشاپور
بخشی از محوطهٔ شهر تاریخی بیشاپور · Majid Taghipour / Wikimedia Commons؛ مشخصات و مجوز عکس

برای مقایسهٔ این آثار باید به شکل نشستن بنا بر زمین نیز نگاه کرد: آیا ساختمان روی سکویی جدا از پیرامون است، با دیوار شهر ارتباط دارد یا در مجموعه‌ای گسترده‌تر قرار گرفته؟ پاسخ هر محوطه متفاوت است. یونسکو از تأثیر سنت‌های بومی، هخامنشی و اشکانی و نیز تماس‌های بیرونی در این چشم‌انداز سخن می‌گوید. این ترکیب یادآور می‌شود که تحول معماری حاصل رفت‌وآمدِ ایده‌ها و سازندگان است، نه اختراع ناگهانی یک فرم.

در بیشاپور، نگاه به مسیرها و فضای باز میان بقایای ساختمان‌ها کمک می‌کند شهر را به‌جای چند بنای منفرد ببینیم. عکس، شکل امروز محوطه را ثبت می‌کند؛ خیابان‌ها، بناها و زندگیِ گذشته را باید با نقشه و گزارش باستان‌شناسی بازسازی کرد. همین تفاوت میان مشاهده و تفسیر، نقطهٔ آغاز خواندن دقیق یک شهر تاریخی است.

چه چیزی از گذشته را می‌توان با اطمینان گفت؟

تاریخ‌گذاری یک بنا همیشه از روی ظاهر آن ممکن نیست. کتیبه، لایهٔ باستان‌شناسی، شیوهٔ ساخت و مقایسه با محوطه‌های هم‌دوره هر کدام نوعی شاهدند؛ هیچ‌کدام به‌تنهایی جای همهٔ شواهد دیگر را نمی‌گیرند. حتی یک نقشهٔ قدیمی یا تصویر بازسازی‌شده نیز تفسیرِ زمانِ تهیهٔ خود را در بر دارد. به همین دلیل تصویر نقشهٔ کاخ اردشیر در این مقاله، سندی برای تاریخ پژوهش است، نه عکس مستقیم از ساختمان در روزگار ساسانی.

اگر به دیدن یک محوطه می‌روید، از خود بپرسید کدام بخش اصلی است، کدام بخش مرمت شده و دربارهٔ کدام بخش هنوز اختلاف نظر وجود دارد. نوشته‌های تفسیریِ محل و پژوهش‌های باستان‌شناسی کمک می‌کنند میان روایت جذاب و ادعای اثبات‌شده فرق بگذاریم. چنین نگاهی گذشته را کم‌رمق نمی‌کند؛ برعکس، مهارت سازندگان و کار دشوار شناختِ آثار باقی‌مانده را آشکارتر می‌سازد.